بیان آیه
لله ما فى السموات و ما فى الارض
این جمله دلالت دارد بر مالکیت خداى سبحان نسبت به عالم ، یعنى آنچه در آسمانه و زمین است و منظور از آن ، زمینه چینى است براى جمله بعد، که
مى فرماید:(و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه) و مى خواهد بفرماید آنچه در آسمانها و زمین است ، که از آن جمله ، شما انسانها و اعمال شما است ، و آنچه که دلهاى شما کسب مى کند همه و همه ملک خدا است ، و خدا محیط به شما و مسلط و مشرف بر اعمال شما است ، و براى او هیچ تفاوتى ندارد که شما اعمالتان را علنى انجام دهید، و یا پنهانى ، هر جور انجام دهید، خداوند شما را به آن محاسبه مى کند.
و چه بسا مى توان نکته اى را از ظاهر آیه دریافت ، و آن این است که در آیه شریفه بین چهار چیز دو به دو مقابله افتاده ، یعنى بین زمین و آسمان یک مقابله ، و بین صفات درونى و اعمال ظاهرى یک مقابله شده ، در نتیجه آسمان هم سنخ و هم طراز اعمال نفس ، و صفات درونى است ، و زمین ، هم سنخ اعمال بدنى قلمداد شده ، پس وقتى مى فرماید: آنچه در آسمانها است ملک خدا است ، نتیجه مى دهد پس صفات نفسانى بشر نیز ملک او است ، و وقتى مى فرماید:(و ما فى الارض) نتیجه مى دهد که پس اعمال انسانها نیز ملک او است ، و در آخر نتیجه مى دهد: آنچه در دلهاى آنان پوشیده هست ، چه اظهار بشود و چه نشود ملک خدا است ، و به زودى خداى تعالى با محاسبه خود در این ملک تصرف خواهد کرد.
توضیح معناى :(و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه)و بیان اینکه خداوند انسانها رابه جهت احوال و ملکات نفسانى منشاء اعمال محاسبه مى کند
وان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه
کلمه :(ابداء) به معناى اظهار است ، در مقابل(اخفا)، که به معناى پنهان کردن است ، و معناى کلمه(ما فى انفسکم)(ما استقر فى انفسکم) است ، یعنى آنچه در دلهاى شما جایگزین شده ، چون هم عرف و هم لغت از آن عبارت این معنا را مى فهمد، و معلوم است که در نفس چیزى به جز ملکات و صفات چه فضائل و چه رذائل مستقر نمى شود.
آرى آنچه در نفس مستقر مى شود صفاتى چون ایمان و کفر و حب و بغض و عزم و غیر اینها است ، اینها است که هم مى توان اظهارش کرد و هم پنهانش داشت ، اما مى توان اظهار کرد چون صفات اصولا در اثر تکرار، افعال مناسب با خود پیدا مى کند، و وقتى فعلى از کسى صادر شد، عقل هر کس از آن فعل کشف مى کند که فلان صفتى که مناسب با این فعل است در نفس فاعل وجود دارد. چون اگر این صفات و ملکات در نفس مستقر نبود، افعال مناسب با آن از جوارح صادر نمى شود.
پس با صدور این افعال براى عقل روشن مى شود که منشاى براى این افعال در نفس فاعل هست ، و اما مى توان اخفا کرد براى اینکه ممکن است انسان آن کارى که دلالت بر وجود منشاش در نفس دارد انجام ندهد.
و کوتاه سخن اینکه ظاهر جمله :(ما فى انفسکم) ثبوت و استقرار در نفس است ، البته منظور ما از این حرف این نیست که از ظاهر عبارت نامبرده مى فهمیم که منظور، استقرار صفات ، به نحوى است که نظیر ملکات راسخه نتوان آن را از نفس زایل نمود، بلکه منظور ما ثبوت و استقرار تامى است که مى توان صدور فعل را مستند به آن کرد، و ظهور این معنا از جمله ،(ان تبدوا) و جمله(او تخفوه) قابل انکار نیست ، براى اینکه خود ابدا و اخفا دلالت دارد بر اینکه آنچه در نفس هست طورى است که هم ممکن است منشا اظهار باشد، و هم ممکن است منشا اظهار نباشد،(پس با ملکات راسخه اى که نمى شود از بروز و ظهورش جلوگیرى کرد، فرق دارد)، پس آیه شریفه به احوال نفس نظر دارد، نه به ملکات راسخه در نفس .
و اما خاطراتى که گاهى بى اختیار در نفس خطور مى کند، و همچنین تصورات ساده اى که دنبالش تصدیق نیست ، از قبیل صورت و قیافه گناهى که در نفس تصور مى شود، بدون اینکه تصمیم بر آن گناه گرفته شود، لفظ آیه به هیچ وجه شامل آنها نیست ، چون توجه فرمودید که اینگونه تصورات ، استقرارى در نفس ندارند، و منشا صدور هیچ فعلى نمى شوند.
پس حاصل کلام این شد که آیه شریفه تنها بر احوال و ملکات نفسانیه اى دلالت دارد که منشا صدور افعال هستند، چه فعل اطاعت و چه معصیت ، و خداى سبحان انسان ها را با آن احوال و ملکات محاسبه مى کند. در نتیجه آیه شریفه همان سیاقى را دارد که آیه :(لا یواخذکم اللّه باللغو فى ایمانکم ، و لکن یوآخذکم بما کسبت قلوبکم) و آیه :(فانه آثم قلبه) و آیه :(ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا) دارند، چون همه این آیات دلالت دارند بر اینکه قلوب که مراد از آن ، همان نفوس است احوال و اوصافى دارد، که آدمى با آن احوال محاسبه مى شود.
و نیز آیه شریفه :(ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم فى الدنیا و الاخرة) که ظهور در این دارد که عذاب تنها و تنها به خاطر دوست داشتن اشاعه فحشا است ، و معلوم است که دوستى حالتى قلبى است .(دقت فرمائید)
این بود ظاهر آیه ، و لازم است دانسته شود که آیه شریفه تنها دلالت دارد بر اینکه محاسبه بر معیار حالات و ملکات قلبى است ، چه اظهار بشود، و چه نشود، و اما اینکه جزاى آن ، در دو صورت اظهار و اخفا یک جور است یا نه ؟ و به عبارت دیگر آیا جزا تنها بستگى به تصمیم دارد؟ خواه عمل را هم انجام بدهد یا ندهد؟ و خواه مصادف با واقع هم بشود یا نشود؟ و کاسه اى که شراب تشخیص داده بنوشد، بعد معلوم شود آب بوده ، آیه شریفه ناظر به این جهات نیست .
اقوال نادرستى که در تفسیر آیه :(ان تبدو ما فى انفسکم ..و)گفته شده است
این بود نظریه ما در تفسیر آیه مورد بحث ، ولى مفسرین در تفسیر آن به راههاى مختلفى رفته اند، چون خیال کرده اند که آیه دلالت مى کند بر اینکه تمامى خاطراتى که در نفس خطور مى کند چه در نفس مستقر بشود و دل آن را بپذیرد و چه نپذیرد مورد مؤ اخذه قرار مى گیرد در حالى که اگر چنین باشد در حقیقت آیه شریفه تکلیفى طاقت فرسا کرده ، براى اینکه همه مى دانیم دل آدمى در و دروازه ندارد، هر خیالى و خاطره اى در آن وارد مى شود، و این امرى نیست که بتوان از آن اجتناب کرد مفسرین خودشان متوجه این اشکال شده ، بعضى به آن ملتزم شده اند، و بعضى در مقام خلاصى از آن وجوهى ذکر کرده اند.
بعضى گفته اند: آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه آنچه وارد دل مى شود به حساب مى آید، و این تکلیفى است خارج از قدرت ، و به همین جهت آیه اى دیگر که بعد از آن قرار دارد، آن را نسخ کرده مى فرماید:(لا یکلف اللّه نفسا الاوسعها...)
و این پاسخ صحیح نیست ، زیرا اولا: آیه چنین عمومیتى ندارد. و در ثانى تکلیف به ما لا یطاق و طاقت فرسا از خداى حکیم بدون شک ، جایز نیست ، و در ثالث خود خداى تعالى فرموده : که در دین هیچ حرجى بر شما نیست ،(و ما جعل علیکم فى الدین من حرج).
بعضى دیگر گفته اند که : آیه شریفه مخصوص کتمان شهادت و مربوط به آیه قبل است ، که درباره قرض سخن مى گفت ، لیکن این پاسخ هم درست نیست ، همچنانکه سخن بعضى دیگر که گفته اند: مخصوص کفار است ، صحیح نیست .
بعضى دیگرگفته اند: معناى آیه این است که اگر با اعمال خود بدى هاى نهفته در دلهایتان را بروز دهید، یعنى آن را علنى کنید، و چنین اعمالى را در انظار عموم مرتکب شوید، و یا در خلوت و پنهان از انظار عموم انجام دهید، در هر دو حال خدا آن اعمال را به حسابتان محاسبه خواهد کرد
بعضى دیگر گفته اند: مراد از آیه شریفه مطلق خاطرات است ، اما مراد از محاسبه ، معناى معمولى آن نیست ، بلکه خبر دادن است ، مى فرماید: هر چه به خاطر شما خطور کند چه اظهارش بکنید و چه نکنید، خدا در روز قیامت شما را از آن خبر خواهد داد، و به گفته این مفسر آیه شریفه همان معنا را مى خواهد برساند که آیه(فینبئکم بما کنتم تعملون) آن معنى را مى رساند و این وجه و وجه قبلیش به دلیل اینکه خلاف ظاهر آیه است که بیانش گذشت مردود است .
فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء، و اللّه على کل شى ء قدیر
در آیه شریفه ، مغفرت الهى و یا عذاب او فرع بر مالکیت خدا و احاطه اش به اعمال مردم ، شده ، و این مطلب اشاره به این است که مراد از جمله :(ما فى انفسکم)، صفات و احوال بد درونى است ، گو اینکه کلمه مغفرت گاهى در قرآن کریم در غیر مورد گناهان نیز استعمال مى شود، ولى این استعمال خیلى نادر و کم است ، که احتیاج به کمک قرائن دارد، قرائنى که بفهماند منظور نوع خاصى از مغفرت است ، نه مغفرت معمولى که همان آمرزش گناهان باشد، و جمله :(و اللّه على کل شى ء قدیر) تعلیلى است راجع به مفهوم جمله اخیر و یا به مفهوم همه آیه .
بحث روایتى
بحث روایتى :(روایات مختلف و معارضى که در باره نسخ یا عدم نسخ آیه(ان تبدو:)آمده است
در صحیح مسلم از ابى هریره روایت کرده که گفت : وقتى آیه :(لله ما فى السموات و ما فى الارض ، و ان تبدوا ما فى انفسکم ، او تخفوه یحاسبکم به اللّه) بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله وسلم) نازل گردید، اصحاب را سخت گران آمد، لذا نزد رسول خدا(صلى الله علیه و آله وسلم) آمده به زانو نشستند، و عرضه داشتند: یا رسول اللّه هر عملى از قبیل نماز و روزه و جهاد و صدقه که براى ما مقدور باشد بر ما تکلیف بکن ، ولى این آیه از طاقت ما بیرون است .
رسولخدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا مى خواهید همان را بگوئید که قبل از شما اهل کتاب گفته بودند، که(سمعنا و عصینا - شنیدیم ولى نافرمانى کردیم)؟، نه اینطور نگوئید، بلکه بگوئید:(سمعنا و اطعنا، غفرانک ربنا و الیک المصیر - یعنى شنیدیم و اطاعت کردیم ، پروردگارا! از تو آمرزش مى جوئیم و بازگشت به سوى تواست) و چون مردم این را مکرر گفتند تا زبانشان به گفتن آن رام شد،
دنبالش خداى تعالى این آیه را نازل کرد:(آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤ منون ...) و چون مردم به مضمون این آیه عمل کردند، و به خدا و ملائکه و کتب و رسولان خدا ایمان آوردند، خداوند آیه قبلى را که مى فرمود:(ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه) را با جمله :(لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها... نسخ فرمود.
مولف : این روایت را الدرالمنثور هم از احمد، و نیز از مسلم و ابى داود(در کتاب ناسخش)، و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ابى هریره آورده ، و قریب به این مضمون را به چند طریق از ابن عباس نقل کرده ، و مساله نسخ را به چند طریق از غیر ابن عباس مانند ابن مسعود و عایشه نیز نقل کرده است .
و از ربیع بن انس نقل کرده که گفته : آیه مورد بحث محکم است ، یعنى نسخ نشده ، چیزى که هست منظور از محاسبه(این نیست که در قیامت در برابر نیت ها و یا صفات بد هم کیفر خواهد بود، بلکه مراد) این است که خداى تعالى در قیامت(از احوال و اوصاف درونى) و از اعمال شما خبر مى دهد.
و از ابن عباس به چند طریق نقل کرده که گفته است : آیه شریفه مخصوص کتمان شهادت واداى آن است ، پس آیه از آیات محکمه است و نسخ نشده .
و از عایشه هم روایت کرده که گفت : منظور از محاسبه اى که در آیه آمده ، غم و اندوهى است که به شخص عازم به گناه در اثر ترک آن گناه مى رسد، پس آیه به حکم این روایت محکم است نه منسوخ .
و از طریق على(علیه السلام) از ابن عباس روایت کرده که در تفسیر آیه :(و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه) گفته ، این آیه درباره ظاهر و باطن شما است ، مى فرماید: خداوند با آن دو به حساب شما مى رسد، پس این آیه نسخ نشده ، ولى وقتى خدا خلائق را در قیامت جمع مى کند، مى فرماید: من شما را به آنچه در دل پنهان مى کردید، و حتى ملائکه من هم از آنها خبردار نشدند، خبر مى دهم ، و اما خداوند مؤ منین را بعد از خبر دادن در مورد آنچه به دل گذرانده اند مى آمرزد، و اما اهل شک و تردید را خبر مى دهد به تکذیبى که در دل نهان داشتند،(ولکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم).
نقد روایات مذکوره و اثبات بطلان قول به منسوخ شدن به آیه کریمه(ان تبدو)
مؤ لف : این روایات با همه اختلافاتى که در مضامینش هست ، در این که مخالف با ظاهر قرآنند مشترکند، چون قبلا گفتیم ظاهر آیه این است که محاسبه بر روى اوصافى است که دل ها یا مستقلا و یا از طریق اعضا کسب کرده باشد، و حال ، چه این کسب به وسیله عمل ظاهرى باشد، و چه درونى و پنهانى ، و چه انسان مؤ من باشد، و چه کافر اما خطورات نفسانى کسب نیست و ظاهر محاسبه ، محاسبه به جزا است ، نه خبر دادن به اینکه چه چیرهائى از دل شما گذشته ، و چه تصمیم هائى گرفته اید، و آنچه ما گفتیم ، هم خود آیه مورد بحث بر آن دلا لت دارد و هم آیاتى دیگر که گذشت .
و اما مساله خود نسخ اشکال جداگانه اى دارد، و آن وجوهى از خلل است که باعث مى شود از حجیت ساقط شود.
اول اینکه : نسخ خلاف ظاهر قرآن است ، که بیانش گذشت .
دوم اینکه : مستلزم این است که تکلیف به چیزى که خارج از طاقت انسان است جایز باشد، و حال آنکه عقل در بطلان آن هیچ تردیدى ندارد آن هم تکلیفى که از ناحیه خداى تعالى باشد، حال چه این تکلیف بعدا نسخ بشود یا نشود، بلکه تکلیف کردن به چیزى که ما فوق طاقت است و سپس نسخ کردن ، اشکالى علاوه دارد، و آن این است که به حکم روایت آیه شریفه قبل از اینکه مورد عمل قرار گیرد نسخ شده ، و این خود اشکالى است جداگانه(چون معنایش این است که خداى تعالى هم العیاذ باللّه ، سخن نسنجیده اى گفته ، و سپس پشیمان شده باشد، بر خلاف نسخ بعد از عمل که معنایش این است که حکمى که نسخ شده تا امروز مصلحت داشته و از اول موقت بوده است).
سوم اینکه : خواننده عزیز به زودى در تفسیر دو آیه بعد خواهد دید که جمله :(لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها) اصلا نمى تواند ناسخ چیزى باشد، بلکه تنها دلالت دارد بر این که هر نفسى در قیامت به بدى هائى که خودش کسب کرده ، خواهد رسید، چه اینکه تحملش آسان باشد و چه دشوار، و ما فوق طاقت(چون او خودش آن را براى خود درست کرده نه خداى تعالى)، پس اگر کسى چیزى را بر خود تحمیل کند که طاقتش را نداشته باشد، و یا به دست خود، زنجیرى بپاى خود ببندد سرنوشتى است که خودش براى خود درست کرده ، و غیر از خود کسى را ملامت نکند، پس جمله :(لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها) به منزله جمله معترضه اى است که مى خواهد توهمى را دفع کند.
چهارم اینکه : به زودى خواهد آمد که اصلا تکیه کلام در دو آیه شریفه بر مساله خطورات نفسانى نیست ، و در مساله نسخ حتما باید ناسخ تکیه بر منسوخ داشته و به آن نظر داشته باشد،
و دو آیه(آمن الرسول ...) غرض دیگرى را دنبال مى کند غیر آن غرضى که آیه :(لله ما فى السموات و ما فى الارض ...) در صدد بیان آن است ، و انشاء اللّه به زودى مطلب روشن تر خواهد شد.